متن شعر

به بخت و طالع ما ای افندی

به بخت و طالع ما ای افندی
چراغم مرد و دودم رفت بالا
زمین تا آسمان دود سیاه​ست
در این عالم مرا تنها تو بودی
کجا بختی که اندر آتش تو
همی​گویم افندی ای افندی
چه بازآیم چه گویم من که رفتم
چه حیران و چه دشمن کام گشتم
همی​ترسم که تا آن رحمت آید
تتیپایش افندی این چه کردی
 
سفر کردی از این جا ای افندی
دو چشمم ماند بالا ای افندی
سیه پوشید سودا ای افندی
بماندم بی​تو تنها ای افندی
ببیند حال ما را ای افندی
جوابم گوی و بازآ ای افندی
ورای هفت دریا ای افندی
تو رحمت کن خدایا ای افندی
نماند بنده برجا ای افندی
تتیپا ثا تتیپا ای افندی
تعداد دفعات مشاهده: 110