متن شعر

دیدی که چه کرد یار ما دیدی

دیدی که چه کرد یار ما دیدی
زین نوع که مات کرد دل​ها را
در صورت مات برد می​بخشد
ای بسته بند عشق حقستت
بستان باغی اگر گلی دادی
از بستانش سر خر است این تن
از فرعونی چو احولی دادت
امروز چو موسیت مداوا کرد
صیاد جهان فشاند شه دانه
چون مرغ سلیم سوی او رفتی
بازت بخرید لطف نجینا
در طالع مه چو مشتری گشتی
چندان کرث که در عدد ناید
تا آخر کار آن ولی نعمت
از چشمه سلسبیل می خوردی
چون دعوت اشربوا پری دادت
وآنگه ز هوا به سوی هو رفتی
پرواز همای کبریایی را
باقیش مجیب هر دعا گوید
 
منصوبه یار باوفا دیدی
آن چشمه زندگی کجا دیدی
مقلوب گری چو او که را دیدی
کز عشق هزار دلگشا دیدی
برخور ز وفا اگر جفا دیدی
زان بحر گهر تو کهربا دیدی
آن بود عصا و اژدها دیدی
صد برگ فشان از آن عصا دیدی
آن را تو ز سادگی عطا دیدی
دام و دغل و فن و دغا دیدی
تا لطف و عنایت خدا دیدی
ز الله عطای اشتری دیدی
این بستگی و گشاد را دیدی
چشمت بگشاد توتیا دیدی
عشرت گه خاص اولیا دیدی
جولانگه عرصه هوا دیدی
بر قاف پریدن هما دیدی
از کیف و چگونگی جدا دیدی
کز وی تو اجابت دعا دیدی
تعداد دفعات مشاهده: 118