متن شعر

دوش چه خورده​ای بگو ای بت همچو شکرم

دوش چه خورده​ای بگو ای بت همچو شکرم
ای که ابیت گفته​ای هر شب عند ربکم
گر تو ز من نهان کنی شعشعه جمال تو
لذت نامه​های تو ذوق پیام​های تو
لابه کنم که هی بیا درده بانگ الصلا
گشت فضای هر سری میل دل و میسرش
گفتم عشق را شبی راست بگو تو کیستی
گفتمش ای برون ز جا خانه تو کجاست گفت
رنگرزم ز من بود هر رخ زعفرانیی
غازه لاله​ها منم قیمت کاله​ها منم
او به کمینه شیوه​ای صد چو مرا ز ره برد
چرخ نداش می کند کز پی توست گردشم
عقل ز جای می جهد روح خراج می دهد
من که فضول این دهم وز فن خویش فربهم
بس کن ای فسانه گو سیر شدم ز گفت و گو
 
تا همه عمر بعد از این من شب و روز از آن خورم
شرح بده از آن ابا بیشتر ای پیمبرم
نوبت ملک می زند ای قمر مصورم
می نرود سوی لبم سخت شده​ست در برم
او کتف این چنین کند که به درونه خوشترم
شکر که عشق شد همه میل دل و میسرم
گفت حیات باقیم عمر خوش مکررم
همره آتش دلم پهلوی دیده ترم
چست الاقم و ولی عاشق اسب لاغرم
لذت ناله​ها منم کاشف هر مسترم
خواجه مرا تو ره نما من به چه از رهش برم
ماه نداش می کند کز رخ تو منورم
سر به سجود می رود کز پی تو مدورم
ز آتش آفتاب او آب شده​ست اکثرم
تا به سخن درآید آنک مست شده​ست از او سرم
تعداد دفعات مشاهده: 121