متن شعر

ای آن که از عزیزی در دیده جات کردند

ای آن که از عزیزی در دیده جات کردند
ای یوسف امانت آخر برادرانت
آن​ها که این جهان را بس بی​وفا بدیدند
بسیار خصم داری پنهان و می​نبینی
شاهان که نابدیدند چون حال تو بدیدند
با ساکنان سینه بنشین که اهل کینه
آن​ها نهفتگانند وین​ها که اهل رازند
اندیشه کن از آن​ها کاندیشه​هات دانند
 
دیدی که جمله رفتند تنها رهات کردند
بفروختندت ارزان و اندک بهات کردند
راه اختیار کردند ترک حیات کردند
کاین جمله حیله کردی ویشانت مات کردند
از مهر و از عنایت جمله دعات کردند
مانند طفل دینه بی​دست و پات کردند
از رنگ همچو چنگی باری دوتات کردند
کم جو وفا از این​ها چون بی​وفات کردند
تعداد دفعات مشاهده: 138