متن شعر

ای بهار سبز و تر شاد آمدی

ای بهار سبز و تر شاد آمدی
درفکندی در سر و جان فتنه​ای
درفکن اندر دماغ مرد و زن
از بر سیمین تو کارم زر است
پای خود بر تارک خورشید نه
لعل گوید از میان کان تو را
شمس تبریزی که عالم از رخت
 
وی نگار سیمبر شاد آمدی
ای حیات جان و سر شاد آمدی
صد هزاران شور و شر شاد آمدی
ای بلای سیم و زر شاد آمدی
ای تو خورشید و قمر شاد آمدی
سوی آن کوه و کمر شاد آمدی
هست مست و بی​خبر شاد آمدی
تعداد دفعات مشاهده: 100