متن شعر

آمد ز نای دولت بار دگر نوایی

آمد ز نای دولت بار دگر نوایی
تابان شده​ست کانی خندان شده جهانی
بر بوی نوبهاری بر روی سبزه زاری
او بحر و ما سحابی او گنج و ما خرابی
شوریده​ام معافم بگذار تا بلافم
 
ای جان بزن تو دستی وی دل بکوب پایی
آراسته​ست خوانی در می​رسد صلایی
در عشق خوش عذاری ما مست و های هایی
در نور آفتابی ما همچو ذره​هایی
مه را فروشکافم با نور مصطفایی
تعداد دفعات مشاهده: 149