متن شعر

هر زمان لطفت همی در پی رسد

هر زمان لطفت همی در پی رسد
مست عشقم دار دایم بی​خمار
ما نیستانیم و عشقش آتشیست
این نیستان آب ز آتش می​خورد
تا ابد از دوست سبز و تازه​ایم
لا شویم از کل شیی هالک
هر کی او ناچیز شد او چیز شد
 
ور نه کس را این تقاضا کی رسد
من نخواهم مستیی کز می​رسد
منتظر کان آتش اندر نی رسد
تازه گردد ز آتشی کز وی رسد
او بهاری نیست کو را دی رسد
چون هلاک و آفت اندر شی​ء رسد
هر کی مرد از کبر او در حی رسد
تعداد دفعات مشاهده: 57