متن شعر

چه باشد گر چو عقل و جان نخسبی

چه باشد گر چو عقل و جان نخسبی
تو نور خاطر این شب روانی
شبی بر گرد محبوسان گردون
جهان کشتی و تو نوح زمانی
شب قدری که دادی وعده آن روز
مخسب ای جان که خفتن آن ندارد
تویی شه پیل و پیش آهنگ پیلان
تو نپسندی ز داد و رحمت خویش
اگر خسبی نخسبد جز که چشمت
خمش کردم نگویم تا تو گویی
چو روی شمس تبریزی بدیدی
 
برآری کار محتاجان نخسبی
برای خاطر ایشان نخسبی
بگردی ای مه تابان نخسبی
نگاهش داری از طوفان نخسبی
دراندیشی از آن پیمان نخسبی
چه باشد چون تو داری آن نخسبی
چو کردی یاد هندستان نخسبی
که بستان را کنی زندان نخسبی
تویی آن نور جاویدان نخسبی
سخن گویان سخن گویان نخسبی
سزد کز عشق آن سلطان نخسبی
تعداد دفعات مشاهده: 94