متن شعر

شنیدی تو که خط آمد ز خاقان

شنیدی تو که خط آمد ز خاقان
چنین فرموده است خاقان که امسال
زهی سال و زهی روز مبارک
درون خانه بنشستن حرام است
بیا با ما به میدان تا ببینی
نهاده خوان و نعمت​های بسیار
غلامان چو مه در پیش ساقی
ولیک از عشق شه جان​های مستان
تو گویی این کجا باشد همان جا
 
که از پرده برون آیند خوبان
شکر خواهم که باشد سخت ارزان
زهی خاقان زهی اقبال خندان
که سلطان می خرامد سوی میدان
یکی بزم خوش پیدای پنهان
ز حلواها و از مرغان بریان
نوای مطربان خوشتر از جان
فراغت دارد از ساقی و از خوان
که اندیشه کجا گشته​ست جویان
تعداد دفعات مشاهده: 60