متن شعر

تا با تو قرین شده​ست جانم

تا با تو قرین شده​ست جانم
تا صورت تو قرین دل شد
گر سایه من در این جهان است
من عاریه​ام در آن که خوش نیست
در کشتی عشق خفته​ام خوش
امروز جمادها شکفته​ست
چون علم بالقلم رهم داد
چون کان عقیق در گشاده​ست
زان رطل گران دلم سبک شد
ای ساقی تاج بخش پیش آ
جز شمع و شکر مگوی چیزی
 
هر جا که روم به گلستانم
بر خاک نیم بر آسمانم
غم نیست که من در آن جهانم
چیزی که بدان خوشم من آنم
در حالت خفتگی روانم
امروز میان زندگانم
پس تخته نانبشته خوانم
چه غم که خراب شد دکانم
گر دل سبک است سرگرانم
تا بر سر و دیده​ات نشانم
چیزی بمگو که من ندانم
تعداد دفعات مشاهده: 115