متن شعر

این قافله بار ما ندارد

این قافله بار ما ندارد
هر چند درخت​های سبزند
جان تو چو گلشنست لیکن
بحریست دل تو در حقایق
هر چند که کوه برقرارست
جانی که به هر صبوح مستست
آن مطرب آسمان که زهره​ست
از شیر خدای پرس ما را
منمای تو نقد شمس تبریز
 
از آتش یار ما ندارد
بویی ز بهار ما ندارد
دلخسته به خار ما ندارد
کو جوش کنار ما ندارد
والله که قرار ما ندارد
بویی ز خمار ما ندارد
هم طاقت کار ما ندارد
هر شیر قفار ما ندارد
آن را که عیار ما ندارد
تعداد دفعات مشاهده: 56