متن شعر

آمده​ای بی​گه خامش مشین

آمده​ای بی​گه خامش مشین
آب روان داد ز چشمه حیات
آن می گلگون سوی گلشن کشان
راح نما روح مرا تا که روح
درکشد اندیشه گری دست خود
گردن غم را بزند تیغ می
بام و در مجلس افغان کند
گوش گشا جانب حلقه کرام
سجده کند چین چو گشاید دو چشم
خرمیش بر دل خرم زند
مادر عشرت چو گشاید کنار
بس کنم و رخت به ساقی دهم
 
یک قدح مردفکن برگزین
تا بدمد سبزه ز آب و ز طین
تا بگزد لاله رخ یاسمین
خندد و گوید سخنی خندمین
چونک برافشاند یار آستین
کاین بکشد کان حلاوت ز کین
کاغتنموا الهوه یا شاربین
چشم گشا روشنی چشم بین
جعد تو را بیند پنجاه چین
سوی امین آید روح الامین
بازرهد جان ز بنات و بنین
وز کف او گیرم در ثمین
تعداد دفعات مشاهده: 189