متن شعر

بدرود همی کرد مرا آن صنم من

بدرود همی کرد مرا آن صنم من
گریان و درآورده مرادست به گردن

از زخم دو کف همچو دلش کردم سینه
ور آب دو دیده چو برش کردم دامن

رنجور شد از بهر من و روی دژم کرد
کز حسرت آن روی دم سرد زدم من

در رویش اثر کرده دم سرد من امروز
چونان که دم گرم در آیینه روشن

تعداد دفعات مشاهده: 238