متن شعر

باده ده آن یار قدح باره را

باده ده آن یار قدح باره را
منگر آن سوی بدین سو گشا
دست تو می​مالد بیچاره وار
خیره و سرگشته و بی​کار کن
ای کرمت شاه هزاران کرم
طفل دوروزه چو ز تو بو برد
ترک کند دایه و صد شیر را
خوب کلیدی در بربسته را
کار تو این باشد ای آفتاب
منتظرش باش و چو مه نور گیر
رحمت تو مهره دهد مار را
یاد دهد کار فراموش را
هر بت سنگین ز دمش زنده شد
خامش کن گفت از این عالم است
 
یار ترش روی شکرپاره را
غمزه غمازه خون خواره را
نه به کفش چاره بیچاره را
این خرد پیر همه کاره را
چشمه فرستی جگر خاره را
می​کشد او سوی تو گهواره را
ای بدل روغن کنجاره را
خوب کمندی دل آواره را
نور فرستی مه و استاره را
ترک کن این گنگل و نظاره را
خانه دهد عقرب جراره را
باد دهد خاطر سیاره را
تا چه دمست آن بت سحاره را
ترک کن این عالم غداره را
تعداد دفعات مشاهده: 179