متن شعر

به شکرخنده بتا نرخ شکر می​شکنی

به شکرخنده بتا نرخ شکر می​شکنی
گلرخا سوی گلستان دو سه هفته بمرو
گل چه باشد که اگر جانب گردون نگری
حق تو را از جهت فتنه و شور آورده​ست
روی چون آتش از آن داد که دل​ها سوزی
دل ما بتکده​ها نقش تو در وی شمنی
برمکن تو دل خود از من ازیرا به جفا
در تک چاه زنخدان تو نادر آبی است
در غمت بوالحسنان مذهب و دین گم کردند
زیرکان را رخ تو مست از آن می​دارد
کافری ای دل اگر در جز او دل بندی
بی وی ار بر فلکی تو به خدا در گوری
شمس تبریز که در روح وطن ساخته​ای
 
چه زند پیش عقیق تو عقیق یمنی
تا ز شرم تو نریزد گل سرخ چمنی
سرنگون زهره و مه را ز فلک درفکنی
فتنه و شور و قیامت نکنی پس چه کنی
شکن زلف بدان داد که دل​ها شکنی
هر بتی رو به شمن کرده که تو آن منی
گر که قاف شود دل تو ز بیخش بکنی
که به هر چه که درافتم بنماید رسنی
زان سبب که حسن اندر حسن اندر حسنی
تا در این بزم ندانند که تو در چه فنی
کافری ای تن اگر بر جز این عشق تنی
هر چه پوشی بجز از خلعت او در کفنی
جان جان​هاست وطن چونک تو جان را وطنی
تعداد دفعات مشاهده: 176