متن شعر

مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد

مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد
دی دل من می​جهید و هر دو چشمم می​پرید
بامدادان اندر این اندیشه بودم ناگهان
من که باشم باد و خاک و آب و آتش مست اوست
عشق از او آبستن​ست و این چهار از عشق او
 
ای مسلمانان ز دست مست دلبر داد داد
گفتم این دل تا چه بیند وین دو چشمم بامداد
عشق تو در صورت مه پیشم آمد شاد شاد
آتش او تا چه آرد بر من و بر خاک و باد
این جهان زین چار زاد و این چهار از عشق زاد
تعداد دفعات مشاهده: 46