متن شعر

بانگ می​زن ای منادی بر سر هر رسته​ای

بانگ می​زن ای منادی بر سر هر رسته​ای
یک غلامی ماه رویی مشک بویی فتنه​ای
کودکی لعلین قبایی خوش لقایی شکری
بر کنار او ربابی در کف او زخمه​ای
هیچ کس دارد ز باغ حسن او یک میوه​ای
یوسفی کز قیمت او مفلس آمد شاه مصر
مژدگانی جان شیرین می​دهم او را حلال
 
هیچ دیدیت ای مسلمانان غلامی جسته​ای
وقت نازش تیزگامی وقت صلح آهسته​ای
سروقدی چشم شوخی چابکی برجسته​ای
می​نوازد خوش نوایی دلکشی بنشسته​ای
یا ز گلزار جمالش بهر بو گلدسته​ای
هر طرف یعقوب وار از غمزه​اش دلخسته​ای
هر کی آرد یک نشان یا نکته​ای سربسته​ای
تعداد دفعات مشاهده: 153