متن شعر

ای خدا این وصل را هجران مکن

ای خدا این وصل را هجران مکن
باغ جان را تازه و سرسبز دار
چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن
بر درختی کآشیان مرغ توست
جمع و شمع خویش را برهم مزن
گر چه دزدان خصم روز روشنند
کعبه اقبال این حلقه است و بس
این طناب خیمه را برهم مزن
نیست در عالم ز هجران تلختر
 
سرخوشان عشق را نالان مکن
قصد این مستان و این بستان مکن
خلق را مسکین و سرگردان مکن
شاخ مشکن مرغ را پران مکن
دشمنان را کور کن شادان مکن
آنچ می​خواهد دل ایشان مکن
کعبه اومید را ویران مکن
خیمه توست آخر ای سلطان مکن
هرچ خواهی کن ولیکن آن مکن
تعداد دفعات مشاهده: 97