متن شعر

هم پهلوی خم سر نه​ای خواجه هرجایی

هم پهلوی خم سر نه​ای خواجه هرجایی
هشیار به سگ ماند جز جنگ نمی​داند
سر بر در خمخانه زد آن سگ فرزانه
بیرون مرو ای خواجه زین صورت دیباچه
بس مست طرب خورده آهنگ برون کرده
سر پهلوی آن خم نه کوزه به بر خم به
 
پرهیز ز هشیاران وز مردم غوغایی
تو جنس سگ کهفی از جنگ مبرایی
چون دید در آن درگه شکر و شکرافزایی
این جاست تماشاها تو مرد تماشایی
در سرکه درافتاده آن خوش لب حلوایی
بجهی به سوی او جه ای مست علالایی
تعداد دفعات مشاهده: 37