متن شعر

فرود آ تو ز مرکب بار می بین

فرود آ تو ز مرکب بار می بین
هر آن گلزار کاندر هجر مانده​ست
چو جمله راه​های وصل را بست
چو سررشته اشارت​هاش دیدی
ز جان​ها جوق جوق از آتش او
بزن تو چنگ در قانون شرطش
به پیش ماجرای صدق آن شه
میان کودکان مکتب او
چو بی​میلی کند آن خدمت مه
چو روی از منبرش برتافت جانی
اگر چه کار و باری بینی او را
خیالش دید جانم گفت آخر
بگفتا که عنایت بر فزون است
اگر تو عاقلی گندم چو دیدی
دلت انبار و لطفم اصل سنبل
خداوند شمس دین را گر ببینی
شود دیده گذاره سوی بی​سو
 
وجودت را تو پود و تار می بین
سراسر جان او پرخار می بین
رخان عاشقان را زار می بین
بر آن رشته برو گلزار می بین
فغان لابه کنان مکثار می بین
سماع دلکش اوتار می بین
سرافکنده همه اخیار می بین
چه کوه و بحر از احبار می بین
چو مه سرگشته و دوار می بین
درآویزان ورا بر دار می بین
ولی نسبت به شه بی​کار می بین
به هجرت می خورم من نار می بین
ولیکن دیدن ناچار می بین
ز سنبل​ها نه از انبار می بین
اشارت بشنو و بسیار می بین
به غیب اندر رو و ازهار می بین
در او انوار در انوار می بین
تعداد دفعات مشاهده: 63