متن شعر

اگر تو مست وصالی رخ تو ترش چراست

اگر تو مست وصالی رخ تو ترش چراست
پدید باشد مستی میان صد هشیار
علی الخصوص شرابی که اولیا نوشند
خم شراب میان هزار خم دگر
چو جوش دیدی می​دان که آتش​ست ز جان
بدانک سرکه فروشی شراب کی دهدت
بهای باده من المومنین انفسهم
هوای نفس رها کردی و عوض نرسید
کسی که شب به خرابات قاب قوسینست
طهارتی​ست ز غم باده شراب طهور
ابیت عند ربی نام آن خراباتست
 
برون شیشه ز حال درون شیشه گواست
ز بوی رنگ و ز چشم و فتادن از چپ و راست
که جوش و نوش و قوامش ز خم لطف خداست
به کف و تف و به جوش و به غلغله پیداست
خروش دیدی می​دانک شعله سوداست
که جرعه​اش را صد من شکر به نقد بهاست
هوای نفس بمان گر هوات بیع و شراست
مگو چنین که بر آن مکرم این دروغ خطاست
درون دیده پرنور او خمار لقاست
در آن دماغ که باده​ست باد غم ز کجاست
نشان یطعم و یسقن هم از پیمبر ماست
تعداد دفعات مشاهده: 132