متن شعر

گر آتش دل برزند بر مومن و کافر زند

گر آتش دل برزند بر مومن و کافر زند
عالم همه ویران شود جان غرقه طوفان شود
پیدا شود سر نهان ویران شود نقش جهان
گاهی قلم کاغذ شود کاغذ گهی بیخود شود
هر جان که اللهی شود در لامکان پیدا شود
از جا سوی بی​جا شود در لامکان پیدا شود
در فقر درویشی کند بر اختران پیشی کند
از آفتاب مشتعل هر دم ندا آید به دل
تو خدمت جانان کنی سر را چرا پنهان کنی
دل بیخود از باده ازل می​گفت خوش خوش این غزل
 
صورت همه پران شود گر مرغ معنی پر زند
آن گوهری کو آب شد آب بر گوهر زند
موجی برآید ناگهان بر گنبد اخضر زند
جان خصم نیک و بد شود هر لحظه​ای خنجر زند
ماری بود ماهی شود از خاک بر کوثر زند
هر سو که افتد بعد از این بر مشک و بر عنبر زند
خاک درش خاقان بود حلقه درش سنجر زند
تو شمع این سر را بهل تا باز شمعت سر زند
زر هر دمی خوشتر شود از زخم کان زرگر زند
گر می فروگیرد دمش این دم از این خوشتر زند
تعداد دفعات مشاهده: 60