متن شعر

مطربا عیش و نوش از سر گیر

مطربا عیش و نوش از سر گیر
ننگ بگذار و با حریف بساز
لطف گل بین و جرم خار مبین
فربه از توست آسمان و زمین
داروی فربهی خلق تویی
خرمش کن به یک شکرخنده
بخت و اقبال خاک پای تواند
چونک سعد و ظفر غلام تواند
ای دل ار آب کوثرت باید
گر غلامی قیصرت باید
هر که را نبض عشق می​نجهد
هر سری کو ز عشق پر نبود
هین مگو راز شمس تبریزی
 
یک دو ابریشمک فروتر گیر
جنگ بگذار جام و ساغر گیر
جعد بگشا و مشک و عنبر گیر
این یک استاره را تو لاغر گیر
فربهش کن چو خواهی و برگیر
شکری را ز مصر کمتر گیر
هر چه می​بایدت میسر گیر
دشمنت را هزار لشکر گیر
آتش عشق را تو کوثر گیر
بنده​اش را قباد و قیصر گیر
گر فلاطون بود تواش خر گیر
آن سرش را ز دم ماخر گیر
مکن اسپید و جام احمر گیر
تعداد دفعات مشاهده: 51