متن شعر

با یار مرا زور و ستم درنگرفت

با یار مرا زور و ستم درنگرفت
زاری و فغان و لابه هم درنگرفت

از شعر ترم چو سنگ نم درنگرفت
تدبیر درم کنم که دم درنگرفت

تعداد دفعات مشاهده: 99