متن شعر

شیردلا صد هزار شیردلی کرده​ای

شیردلا صد هزار شیردلی کرده​ای
چشم ببند و بکن بار دگر رحمتی
بنگر کاین دشمنان دست زنان گشته​اند
میل تو با کیست جان تا بشوم خاک او
ای تن آخر بجنب بر خود و جهدی بکن
خیز برو پیش دوست روی بنه بر زمین
خواجه جان شمس دین مفخر تبریزیان
 
در کرم از آفتاب نیز سبق برده​ای
بشکن سوگند را گر به خدا خورده​ای
چونک در این خشم و جنگ پای خود افشرده​ای
چاکر آن کس شوم کش به کس اشمرده​ای
جهد مبارک بود از چه تو پژمرده​ای
کای صنم چون شکر از چه بیازرده​ای
این سرم از نخل تست زانک تو پرورده​ای
تعداد دفعات مشاهده: 83