متن شعر

ای صبا بادی که داری در سر از یاری بگو

ای صبا بادی که داری در سر از یاری بگو
قصه کن در گوش ما گر دیگران محرم نیند
آن مسیح حسن را دانم که می​دانی کجاست
بانگ برزن عاشقی را کو به گل مشغول شد
ای صبا خوش آمدی چون بازگردی سوی دوست
سوسنی با صد زبان گر حال من با او بگفت
با چنان غیرت که جان دارد بگفتم پیش خلق
 
گر نگویی با کسی با عاشقان باری بگو
با دل پرخون ما پیغام دلداری بگو
با کسی کز عشق دارد بسته زناری بگو
گو که شرمت باد از آن رخ ترک گلزاری بگو
حال من دزدیده اندر گوش عیاری بگو
تو چو نرگس بی​زبان از چشم اسراری بگو
شمس تبریزی بگویم گفت جان آری بگو
تعداد دفعات مشاهده: 58