متن شعر

کاری نداریم ای پدر جز خدمت ساقی خود

کاری نداریم ای پدر جز خدمت ساقی خود
هر آدمی را در جهان آورد حق در پیشه​ای
هر روز همچون ذره​ها رقصان به پیش آن ضیا
کاری ز ما گر خواهدی زین باده ما را ندهدی
سرمست کاری کی کند مست آن کند که می​کند
مستی باده این جهان چون شب بخسپی بگذرد
آمد شرابی رایگان زان رحمت ای همسایگان
ای دل از این سرمست شو هر جا روی سرمست رو
هر جا که بینی شاهدی چون آینه پیشش نشین
می​گرد گرد شهر خوش با شاهدان در کش مکش
چون خیره شد زین می سرم خامش کنم خشک آورم
 
ای ساقی افزون ده قدح تا وارهیم از نیک و بد
در پیشه​ای بی​پیشگی کردست ما را نام زد
هر شب مثال اختران طواف یار ماه خد
اندر سری کاین می​رود او کی فروشد یا خرد
باده خدایی طی کند هر دو جهان را تا صمد
مستی سغراق احد با تو درآید در لحد
وان ساقیان چون دایگان شیرین و مشفق بر ولد
تو دیگران را مست کن تا او تو را دیگر دهد
هر جا که بینی ناخوشی آیینه درکش در نمد
می​خوان تو لااقسم نهان تا حبذا هذا البلد
لطف و کرم را نشمرم کان درنیاید در عدد
تعداد دفعات مشاهده: 48