متن شعر

امشب پریان را من تا روز به دلداری

امشب پریان را من تا روز به دلداری
من شیوه پریان را آموخته​ام شب​ها
جنی پنهان باشد در ستر و امان باشد
بر صورت ما واقف پریان و ز جان غافل
خود را تو نمی​دانی جویای پری ز آنی
و آن جنی ما بهتر زیبارخ و خوش گوهر
شب از مه او حیران مه عاشق آن سیران
از سیخ کباب او وز جام شراب او
دیوانه شده شب​ها آلوده شده لب​ها
خواب از شب او مرده شلوار گرو کرده
بردی ز حد ای مکثر بربند دهان آخر
 
در خوردن و شب گردی خواهم که کنم یاری
وقت حشرانگیزی در چالش و میخواری
پوشیده​تر از پریان ماییم به ستاری
در مکر خدا مانده آن قوم ز اغیاری
مفروش چنین ارزان خود را به سبکباری
از دیو و پری برده صد گوی به عیاری
نی بی​مزه و رنگین پالوده بازاری
وز چنگ و رباب او وز شیوه خماری
در جمله مذهب​ها او راست سزاواری
کس نیست در این پرده تو پشت کی می​خاری
نی عاشق عشقی تو تو عاشق گفتاری
تعداد دفعات مشاهده: 164