متن شعر

می ده گزافه ساقیا تا کم شود خوف و رجا

می ده گزافه ساقیا تا کم شود خوف و رجا
پیش آر نوشانوش را از بیخ برکن هوش را
در مجلس ما سرخوش آ برقع ز چهره برگشا
دیوانگان جسته بین از بند هستی رسته بین
زودتر بیا هین دیر شد دل زین ولایت سیر شد
بگشا ز دستم این رسن بربند پای بوالحسن
بی ذوق آن جانی که او در ماجرا و گفت و گو
نانم مده آبم مده آسایش و خوابم مده
امروز مهمان توام مست و پریشان توام
هر کو بجز حق مشتری جوید نباشد جز خری
می​دان که سبزه گولخن گنده کند ریش و دهن
دورم ز خضرای دمن دورم ز حورای چمن
از دل خیال دلبری برکرد ناگاهان سری
جمله خیالات جهان پیش خیال او دوان
بد لعل​ها پیشش حجر شیران به پیشش گورخر
عالم چو کوه طور شد هر ذره​اش پرنور شد
هر هستییی در وصل خود در وصل اصل اصل خود
سرسبز و خوش هر تره​ای نعره زنان هر ذره​ای
گل کرد بلبل را ندا کای صد چو من پیشت فدا
ذرات محتاجان شده اندر دعا نالان شده
السلم منهاج الطلب الحلم معراج الطرب
العشق مصباح العشا و الهجر طباخ الحشا
الشمس من افراسنا و البدر من حراسنا
یا سایلی عن حبه اکرم به انعم به
یا سایلی عن قصتی العشق قسمی حصتی
الفتح من تفاحکم و الحشر من اصباحکم
اریاحکم تجلی البصر یعقوبکم یلقی النظر
الشمس خرت و القمر نسکا مع الاحدی عشر
اصل العطایا دخلنا ذخر البرایا نخلنا
 
گردن بزن اندیشه را ما از کجا او از کجا
آن عیش بی​روپوش را از بند هستی برگشا
زان سان که اول آمدی ای یفعل الله ما یشا
در بی​دلی دل بسته بین کاین دل بود دام بلا
مستش کن و بازش رهان زین گفتن زوتر بیا
پر ده قدح را تا که من سر را بنشناسم ز پا
هر لحظه گرمی می​کند با بوالعلی و بوالعلا
ای تشنگی عشق تو صد همچو ما را خونبها
پر شد همه شهر این خبر کامروز عیش است الصلا
در سبزه این گولخن همچون خران جوید چرا
زیرا ز خضرای دمن فرمود دوری مصطفی
دورم ز کبر و ما و من مست شراب کبریا
ماننده ماه از افق ماننده گل از گیا
مانند آهن پاره​ها در جذبه آهن ربا
شمشیرها پیشش سپر خورشید پیشش ذره​ها
مانند موسی روح هم افتاد بی​هوش از لقا
خنبک زنان بر نیستی دستک زنان اندر نما
کالصبر مفتاح الفرج و الشکر مفتاح الرضا
حارس بدی سلطان شدی تا کی زنی طال بقا
برقی بر ایشان برزده مانده ز حیرت از دعا
و النار صراف الذهب و النور صراف الولا
و الوصل تریاق الغشا یا من علی قلبی مشا
و العشق من جلاسنا من یدر ما فی راسنا
کل المنی فی جنبه عند التجلی کالهبا
و السکر افنی غصتی یا حبذا لی حبذا
القلب من ارواحکم فی الدور تمثال الرحا
یا یوسفینا فی البشر جودوا بما الله اشتری
قدامکم فی یقظه قدام یوسف فی الکری
یا من لحب او نوی یشکوا مخالیب النوی
تعداد دفعات مشاهده: 57