متن شعر

چو با ما یار ما امروز جفتست

چو با ما یار ما امروز جفتست
همه مستند این جا محرمانند
خزان خفت و بهاران گشت بیدار
اگر یک روز باقی باشد از دی
هلا در خواب کن اوباش تن را
خمش کن زردهی زان در نیابی
 
بگویم آنچ هرگز کس نگفته​ست
میندیش از کسی غماز خفته​ست
نمی​بینی درخت و گل شکفته​ست
زمین لب بسته است و گل نهفته​ست
که گوهرهای جانی جمله سفته​ست
وگر محرم شوی بستان که مفتست
تعداد دفعات مشاهده: 103