متن شعر

امروز خوش است دل که تو دوش

امروز خوش است دل که تو دوش
ای دوش نموده روی چون ماه
دل سجده کنان به پیش آن چشم
هر لحظه اشارتی که هش دار
سرنای توام مرا تو گویی
از بیم تو گشته شیر گربه
هر ذره کنار اگر گشاید
خورشید چو شد تو را خریدار
باقی غزل مگو که حیفست
لیکن چه کنم که رسم کهنه​ست
 
خون دل ما بخورده​ای نوش
و امروز هزار شکل و روپوش
جان حلقه شده به پیش آن گوش
هش می​خواهی ز مرد بی​هوش
من در تو فرودمم تو مخروش
در خاک خزیده صبر چون موش
خورشید نگنجد اندر آغوش
ای ذره به نقد نسیه بفروش
ما در گفتار و دوست خاموش
دریا خاموش و موج در جوش
تعداد دفعات مشاهده: 172