متن شعر

نیست در آخرزمان فریادرس

نیست در آخرزمان فریادرس
گر ز سر سر او دانسته​ای
سینه عاشق یکی آبیست خوش
چون ببینی روی او را دم مزن
از دل عاشق برآید آفتاب
 
جز صلاح الدین صلاح الدین و بس
دم فروکش تا نداند هیچ کس
جان​ها بر آب او خاشاک و خس
کاندر آیینه زیان باشد نفس
نور گیرد عالمی از پیش و پس
تعداد دفعات مشاهده: 113