متن شعر

تو جان و جهانی کریما مرا

تو جان و جهانی کریما مرا
که جان خود چه باشد بر عاشقان
نه بر پشت گاویست جمله زمین
در آن کاروانی که کل زمین
در انبار فضل تو بس دانه​هاست
تو در چشم نقاش و پنهان ز چشم
تو را عالمی غیر هجده هزار
یکی بیت دیگر بر این قافیه
که نگزارد این وام را جز فقیر
غنی از بخیلی غنی مانده​ست
 
چه جان و جهان از کجا تا کجا
جهان خود چه باشد بر اولیا
که در مرغزار تو دارد چرا
یکی گاوبارست و تو ره نما
که آن نشکند زیر هفت آسیا
زهی چشم بند و زهی سیمیا
زهی کیمیا و زهی کبریا
بگویم بلی وام دارم تو را
که فقرست دریای در وفا
فقیر از سخاوت فقیر از سخا
تعداد دفعات مشاهده: 155