متن شعر

چو فرستاد عنایت به زمین مشعله​ها را

چو فرستاد عنایت به زمین مشعله​ها را
تو چرا منکر نوری مگر از اصل تو کوری
خردا چند به هوشی خردا چند بپوشی
بنگر رزم جهان را بنگر لشکر جان را
تو اگر خواب درآیی ور از این باب درآیی
تو صلاح دل و دین را چو بدان چشم ببینی
 
که بدر پرده تن را و ببین مشعله​ها را
وگر از اصل تو دوری چه از این مشعله​ها را
تو عزبخانه مه را تو چنین مشعله​ها را
که به مردی بگشادند کمین مشعله​ها را
تو بدانی و ببینی به یقین مشعله​ها را
به خدا روح امینی و امین مشعله​ها را
تعداد دفعات مشاهده: 109