متن شعر

دوش تا آتش می از دل پیمانه دمید


دوش تا آتش می از دل پیمانه دمید
نیمشب صبح جهانتاب ز میخانه دمید


روشنی بخش حریق مه و خورشید نبود
آتشی بود که از باده مستانه دمید


چه غم ار شمع فرومرد که از پرتو عشق
نور مهتاب ز خاکستر پروانه دمید


عقل کوته نظر آهنگ نظر بازی کرد
تا پریزاد من امشب ز پریخانه دمید


جلوه ها کردم و نشناخت مرا اهل دلی
منم آن سوسن وحشی که به ویرانه دمید


آتش انگیز بود باده نوشین گویی
نفس گرم رهی از دل پیمانه دمید

تعداد دفعات مشاهده: 336