متن شعر

ای بر سر بازارت صد خرقه به زناری

ای بر سر بازارت صد خرقه به زناری
هر ذره ز خورشیدت گویای اناالحقی
این طرفه که از یک خم هر یک ز میی مستند
هر شاخ همی​گوید من مست شدم دستی
گل از سر مشتاقی بدریده گریبانی
از عقل گروهی مست بی​عقل گروهی مست
ماییم چو کوه طور مست از قدح موسی
ماییم چو می جوشان در خم خراباتی
از جوشش می کهگل شد بر سر خم رقصان
 
وز روی تو در عالم هر روی به دیواری
هر گوشه چو منصوری آویخته بر داری
این طرفه که از یک گل در هر قدمی خاری
هر عقل همی​گوید من خیره شدم باری
عشق از سر بی​خویشی انداخته دستاری
جز عاقل و لایعقل قومی دگرند آری
بی​زحمت فرعونی بی​غصه اغیاری
گر چه سر خم بسته است از کهگل پنداری
والله که از این خوشتر نبود به جهان کاری
تعداد دفعات مشاهده: 92