متن شعر

گل افیون

گل افیون

در عطر گرم آفتاب دشتهای شرق
آنجا که می روید برای آدمی گندم
این دانه زرین برای زیست
این هسته ی نیرو برای بودن مردم
گویند
می روید گلی مسموم
خشخاش
بندی او گردد هر آنکس بویدش یک بار
فرجام ، از هستی شود بیزار
درمان هر دردیست
درمان برای مرگ
درمان برای زیست
خود نیز باشد درد بی درمان
این هر دو گل خود را فدا کند تا انسان گیرد سر و سامان
این هدیه از یزدان
و آن تحفه از
شیطان
در عطر گرم آفتاب دشت های شرق
آنجا که می روید گل احساس شعر ما
بس شاعران خود را فدا کردند
تا انسان
شوید ملال درد از دامان
چونان گل گندم
خود را فدا کردند تا انسان رها گردد
تا چرخهای زندگی گردد
از سر گرانبهای آدمها
آسوده افکار خدا گردد
ز آن روزها و شامها و روزگاران
شبها گذشت روزها گم گشت
تا روز ما آمد
دیگر از این تاریک بی بنیاد
از کشتگاه کور
بر چشمه خورشید راهی نیست
ز آن خوشه های زندگی پرورد
در دستهای باد
جز پر کاهی نیست
طاعون به جای
نور از خورشید می بارد
ما را گناهی نیست
بر چشمه خورشید راهی نیست
هر کشتکار کشته کاری خوب می داند
جز خواب و بیهوشی ، خاموشی
ما را پناهی نیست


تعداد دفعات مشاهده: 309