متن شعر

مه شوال بیاراست سپاهی ز انجم

مه شوال بیاراست سپاهی ز انجم
داد دیشب به مه روزه یک اولتیماتوم

گفت بایکوت‌ا عمومی را بر دار زخم
در خمخانه کن آزاد به روی مردم

هم خود از ملک ده استعفا تا پاس نهم
ورنه ار پاس دهم باش خود آماده به جنگ
کرد عید رمضان بر زبرتخت جلوس
ز می و مطربش اردو، زنی و چنگش کوس

تاخت برروزه چوبربابل جیش سیروس
یا چو بر شهر «‌لیژ» لشکر جرار پروس

رمضان کرد چو بلژیک رخ از کینه عبوس
گشت تسلیم و بیفکند ز کف توپ وتفنگ
روزه چون صرب‌ بلرزند زبیم کیفر
عید شوال چو اطریش بزد کوس ظفر

لشکری راند که جوید ز عدو کین پسر
رمضان جای تهی کرد و شد از پیش بدر

بر سپاه رمضان توپ وی افکند شرر
بلگراد آسا بر شد ز مه روزه غرنگ
خیل زهاد ریایی چو سپاه بلژیک
داده سرمایه و با آه و اسف گشته شریک

عرشه ی منبر، خالی و شبستان تاریک
خلق از روزه گریزند ز دور و نزدیک

اهل تدلیس فراری شده ز اهل پلتیک
همچنان کز سپه آلمان اردوی فرنگ
ملک ایران احمدشه پاکیزه سرشت
که به پیشانیش ایزد خط انصاف نوشت

تاکه این شاه به سرتاج جهانبانی هشت
کار نیکو شد و هرگز نشود نیکو زشت

ملک ازو گردد معمورتر از باغ بهشت
خاک ازو گردد آبادتر از خاک فرنگ
تا اجانب را با هم سر کین است و نقار
باید این شاه به اصلاح وطن بندد کار

چاره ی خستگی ملک کند زین دو سه چار
صنعت و علم و تجارت شرف و مجد و وقار

راه‌آهن که ازو ملک شود با مقدار
عدل و دانش که ازو خاک شود سنگین سنگ
تعداد دفعات مشاهده: 238