متن شعر

همه بازان عجب ماندند در آهنگ پروازم

همه بازان عجب ماندند در آهنگ پروازم
به هر هنگام هر مرغی به هر پری همی​پرد
دهان مگشای بی​هنگام و می ترس از زبان من
به دنبل دنبه می گوید مرا نیشی است در باطن
بمالم بر تو من خود را به نرمی تا شوی ایمن
دهان مگشای این ساعت ازیرا دنبل خامی
کدامین شوخ برد از ما که دیده شوخ کردستی
کمان نطق من بستان که تیر قهر می پرد
یکی سوزی است سازنده عتاب شمس تبریزی
 
کبوتر همچو من دیدی که من در جستن بازم
مگر من سنگ پولادم که در پرواز آغازم
زبانت گر بود زرین زبان درکش که من گازم
تو را بشکافم ای دنبل گر از آغاز بنوازم
به ناگاهانت بشکافم که تا دانی چه فن سازم
چو وقت آید شوی پخته به کار تو بپردازم
چه خوانی دیده پیهی را که پس فرداش بگدازم
که از مستی مبادا تیر سوی خویش اندازم
رهم از عالم ناری چو با این سوز درسازم
تعداد دفعات مشاهده: 50