متن شعر

بده یک جام ای پیر خرابات

بده یک جام ای پیر خرابات
به جای باده درده خون فرعون
شراب ما ز خون خصم باشد
چه پرخونست پوز و پنجه شیر
نگیرم گور و نی هم خون انگور
چو بازم گرد صید زنده گردم
بیا ای زاغ و بازی شو به همت
بیفشان وصف​های باز را هم
نه خاکست این زمین طشتیست پرخون
خروسا چند گویی صبح آمد
 
مگو فردا که فی التاخیر آفات
که آمد موسی جانم به میقات
که شیران را ز صیادیست لذات
ز خون ما گرفتست این علامات
که من از نفی مستم نی ز اثبات
نگردم همچو زاغان گرد اموات
مصفا شو ز زاغی پیش مصفات
مجردتر شو اندر خویش چون ذات
ز خون عاشقان و زخم شهمات
نماید صبح را خود نور مشکات
تعداد دفعات مشاهده: 258