متن شعر

دلا تو شهد منه در دهان رنجوران

دلا تو شهد منه در دهان رنجوران
اگر چه از رگ گردن به بنده نزدیک است
درون خویش بپرداز تا برون آیند
اگر چه گم شوی از خویش و از جهان این جا
اگر تو ماه وصالی نشان بده از وصل
وگر چو زر ز فراقی کجاست داغ فراق
چو نیست عشق تو را بندگی به جا می​آر
بدانک عشق خدا خاتم سلیمانی است
لباس فکرت و اندیشه​ها برون انداز
پناه گیر تو در زلف شمس تبریزی
 
حدیث چشم مگو با جماعت کوران
خدای دور بود از بر خدادوران
ز پرده​ها به تجلی چو ماه مستوران
برون خویش و جهان گشته​ای ز مشهوران
ز ساعد و بر سیمین و چهره حوران
چنین فسرده بود سکه​های مهجوران
که حق فرونهلد مزدهای مزدوران
کجاست دخل سلیمان و مکسب موران
که آفتاب نتابد مگر که بر عوران
که مشک بارد تا وارهی ز کافوران
تعداد دفعات مشاهده: 96