متن شعر

ای مست ماه روی تو استاره و گردون خوش

ای مست ماه روی تو استاره و گردون خوش
هرگز ندیدست آسمان هرگز نبوده در جهان
باور کند خود عاقلی در ظلمت آب و گلی
ای قطب این هفت آسیا هم کان زر هم کیمیا
چون گوهری ناسفته​ام فارغ ز خام و پخته​ام
از نغمه تو ذره​ها گر رقص آرد چه عجب
ای دل برای دلخوشی زر و هنر چون می​کشی
باشد به صورت خوش نما راه خوشی بسته شده
یا همچو گور کافران پرمحنت و زخم گران
زان گوش همچون جیم تو زان چشم همچو صاد تو
شاگرد لوح جان شدم زین حرف​ها خط خوان شدم
ایوان کجا ماند مرا با منجنیق کبریا
ای مایه صد بی​هشی دی از طریق سرکشی
هر ناخوشی را در قود عدل رخت گردن بزد
ای شمس تبریزی تویی کاندر جلالت صدتویی
 
رویت خوش و مویت خوش و آن دیگرت بیرون خوش
مانند تو لیلی جان مانند من مجنون خوش
مانند تو موسی دلی مانند من هارون خوش
ای عیسی دوران بیا بر ما بخوان افسون خوش
در سایه​ات خوش خفته​ام سرمست از آن افیون خوش
نک طور موسی از وله رقصان در آن هامون خوش
دیدی تو از زر و هنر بی​خسف یک قارون خوش
چون زهر مار کوهیی بنهفته در معجون خوش
پیچیده بیرون گور را در اطلس و اکسون خوش
زان قامت همچون الف زان ابروی چون نون خوش
کشتی و کشتی بان شدم اندر چنین جیحون خوش
میزان کجا ماند مرا در عشقت ای موزون خوش
گفتی مرا چونی خوشی در حیرت بی​چون خوش
کان ناخوشی​ها خورده بد در غیبت تو خون خوش
جان منست آن ماهیی در وی چو تو ذاالنون خوش
تعداد دفعات مشاهده: 71