متن شعر

ای تو جان صد گلستان از سمن پنهان شدی

ای تو جان صد گلستان از سمن پنهان شدی
چون فلک از توست روشن پس تو را محجوب چیست
از کمال غیرت حق وز جمال حسن خویش
ای تو شمع نه فلک کز نه فلک بگذشته​ای
ای سهیلی کآفتاب از روی تو بیخود شده​ست
مشک تاتاری به هر دم می​کند غمزی به خلق
گر ز ما پنهان شوی وز هر دو عالم چه عجب
آن چنان پنهان شدی ای آشکار جان​ها
شمس تبریزی به چاهی رفته​ای چون یوسفیای تو جان جان جانم چون ز من پنهان شدی
چونک تن از توست زنده چون ز تن پنهان شدی
ای شه مردان چنین از مرد و زن پنهان شدی
تا چه سر است اینک تو اندر لگن پنهان شدی
خیر باشد خیر باشد کز یمن پنهان شدی
چونک سلطان خطایی وز ختن پنهان شدی
ای مه بی​خویشتن کز خویشتن پنهان شدی
تا ز بس پنهانی از پنهان شدن پنهان شدی
ای تو آب زندگی چون از رسن پنهان شدی
تعداد دفعات مشاهده: 77