متن شعر

برآ بر بام و اکنون ماه نو بین

برآ بر بام و اکنون ماه نو بین
از آن سیبی که بشکافد در روم
برآ بر خرمن سیب و بکش پا
اگر سیبش لقب گویم وگر می
یکی چیز است در وی چیست کان نیست
بیا اکنون اگر افسانه خواهی
همی​ترسم که بگریزی ز گوشه
به پهلویم نشین برچفس بر من
بیامیز اندکی ای کان رحمت
روا باشد وگر خود من نگویم
از این پاکی تو لیکن عاشقان را
زهی اوصاف شمس الدین تبریز
 
درآ در باغ و اکنون سیب می چین
رود بوی خوشش تا چین و ماچین
ز سیب لعل کن فرش و نهالین
وگر نرگس وگر گلزار و نسرین
خدا پاینده دارش یا رب آمین
درآ در پیش من چون شمع بنشین
برآ بالا برون انداز نعلین
رها کن ناز و آن خوهای پیشین
که تا گردد رخ زرد تو رنگین
همیشه عشوه و وعده دروغین
پراکنده سخن​ها هست آیین
زهی کر و فر و امکان و تمکین
تعداد دفعات مشاهده: 164