متن شعر

از ورای سر دل بین شیوه​ها

از ورای سر دل بین شیوه​ها
عاشقان را دین و کیش دیگرست
دل سخن چینست از چین ضمیر
جان شده بی​عقل و دین از بس که دید
از دغا و مکر گوناگون او
پرده دار روح ما را قصه کرد
شیوه​ها از جسم باشد یا ز جان
مرد خودبین غرقه شیوه خودست
شمس تبریزی جوانم کرد باز
 
شکل مجنون عاشقان زین شیوه​ها
اصل و فرع و سر آن دین شیوه​ها
وحی جویان اندر آن چین شیوه​ها
زان پری تازه آیین شیوه​ها
شیوه​ها گم کرده مسکین شیوه​ها
زان صنم بی​کبر و بی​کین شیوه​ها
این عجب بی آن و بی این شیوه​ها
خود نبیند جان خودبین شیوه​ها
تا ببینم بعد ستین شیوه​ها
تعداد دفعات مشاهده: 148