متن شعر

هر سینه که سیمبر ندارد

هر سینه که سیمبر ندارد
وان کس که ز دام عشق دورست
او را چه خبر بود ز عالم
او صید شود به تیر غمزه
آن را که دلیر نیست در راه
در راه فکنده​است دری
آن کس که نگشت گرد آن در
وقت سحرست هین بخسبید
 
شخصی باشد که سر ندارد
مرغی باشد که پر ندارد
کز باخبران خبر ندارد
کز عشق سر سپر ندارد
خود پنداری جگر ندارد
جز او که فکند برندارد
بس بی​گهرست و فر ندارد
زیرا شب ما سحر ندارد
تعداد دفعات مشاهده: 63