متن شعر

سحری چو شاه خوبان به وثاق ما درآمد

سحری چو شاه خوبان به وثاق ما درآمد
نه سبوی او بدیدم نه ز ساغرش چشیدم
بگشاد این دماغم پر و بال بی​نهایت
به مبارکی و شادی چو جمال او بدیدم
 
به مثال ساقیان او به سبو و ساغر آمد
که هزار موج باده به دماغ من برآمد
که به آفتاب ماند که به ماه و اختر آمد
ز جمال او دو دیده ز دو کون برتر آمد
تعداد دفعات مشاهده: 75