متن شعر

ای آنک امام عشقی تکبیر کن که مستی

ای آنک امام عشقی تکبیر کن که مستی
موقوف وقت بودی تعجیل می​نمودی
بر بوی قبله حق صد قبله می​تراشی
بالاترک پر ای جان ای جان بنده فرمان
همچون گدای هر در بر هر دری مزن سر
سغراق آسمانت چون کرد آن چنانت
می​گویمت که چونی هرگز کسی بگوید
امشب خراب و مستی فردا شود ببینی
هر شیشه که شکستم بر تو توکلستم
ای نقش بند پنهان کاندر درونه ای جان
صد حلق را گشودی گر حلقه​ای ربودی
دیوانه گشته​ام من هر چه از جنون بگویم
 
دو دست را برافشان بیزار شو ز هستی
وقت نماز آمد برجه چرا نشستی
بر بوی عشق آن بت صد بت همی​پرستی
که مه بود به بالا سایه بود به پستی
حلقه در فلک زن زیرا درازدستی
بیگانه شو ز عالم کز خویش هم برستی
با جان بی​چگونه چونی چگونه استی
چه خیک​ها دریدی چه شیشه​ها شکستی
که صد هزار گونه اشکسته را تو بستی
داری هزار صورت جز ماه و جز مهستی
صد جان و دل بدادی گر سینه​ای بخستی
زودتر بلی بلی گو گر محرم الستی
تعداد دفعات مشاهده: 125