متن شعر

ای مرغ گیر دام نهانی نهاده​ای

ای مرغ گیر دام نهانی نهاده​ای
چندین هزار مرغ بدین فن بکشته​ای
مرغان پاسبان تو هیهای می​زنند
مرغان تشنه را به خرابات قرب خویش
آن خنب را که ساقی و مستیش بود نبرد
در صبر و توبه عصمت اسپر سرشته​ای
بی زحمت سنان و سپر بهر مخلصان
زیر سواد چشم روان کرده موج نور
در سینه کز مخیله تصویر می​رود
چندین حجاب لحم و عصب بر فراز دل
غمزه عجبتر است که چون تیر می​پرد
اخلاق مختلف چو شرابات تلخ و نوش
وین شربت نهان مترشح شد از زبان
هر عین و هر عرض چو دهان بسته غنچه​ای است
روزی که بشکفانی و آن پرده برکشی
دل​های بی​قرار ببیند که در فراق
خاموش تا بگوید آن جان گفته​ها
 
بر روی دام شعر دخانی نهاده​ای
پرهای کشته بهر نشانی نهاده​ای
درهای هویشان چه معانی نهاده​ای
خم​ها و باده​های معانی نهاده​ای
از بهر شب روی که تو دانی نهاده​ای
و اندر جفا و خشم سنانی نهاده​ای
ملکی درون سبع مثانی نهاده​ای
و اندر جهان پیر جوانی نهاده​ای
بی کلک و بی​بنان تو بنانی نهاده​ای
دل را نفوذ و سیر عیانی نهاده​ای
یا ابروی که بهر کمانی نهاده​ای
در جسم​های همچو اوانی نهاده​ای
سرجوش نطق را به لسانی نهاده​ای
کان را حجاب مهد غوانی نهاده​ای
ای جان جان جان که تو جانی نهاده​ای
از بهر چه نیاز و کشانی نهاده​ای
این چه دراز شعبده خوانی نهاده​ای
تعداد دفعات مشاهده: 57