متن شعر

روی تو چو نوبهار دیدم

روی تو چو نوبهار دیدم
تا در دل من قرار کردی
من چشم شدم همه چو نرگس
در عشق روم که عشق را من
از ملک جهان و عیش عالم
خود ملک تویی و جان عالم
من مردم و از تو زنده گشتم
ای مطرب اگر تو یار مایی
در شهر شما چه یار جویم
چون در بر خود خوشش فشردم
چون بستم من دهان ز گفتن
چون پای نماند اندر این ره
سر درنکشم ز ضر که بی​سر
بس کن که ملول گشت دلبر
 
گل را ز تو شرمسار دیدم
دل را ز تو بی​قرار دیدم
کان نرگس پرخمار دیدم
از جمله بلا حصار دیدم
من عشق تو اختیار دیدم
یک بود و منش هزار دیدم
پس عالم را دو بار دیدم
این پرده بزن که یار دیدم
چون یاری شهریار دیدم
آیین شکرفشار دیدم
بس گفتن بی​شمار دیدم
من رفتن راهوار دیدم
سرهای کلاه دار دیدم
بر خاطر او غبار دیدم
تعداد دفعات مشاهده: 71